۱۳۹۲ تیر ۲۸, جمعه

حرف آخر : مردمی که به استقبال دروغ میروند و میبازند!





در این مصاحبه مانوک خدابخشیان نگاهی دارد به ارتش ایران و نقش سران آن در وقایع بهمن 57،چطور ارتشیان اعدام می شدند؟

خاطره ای شخصی درباره ازهاری که بسیار جالب و قابل تامل است،شایعاتی که به دروغ آنروزها در جامعه ساری و جاری بود و بعدها معلوم شد اکثر اینها به دروغ برای بدنام کردن افراد بیان میشده و اینکه مردم چقدر راحت دروغ را میپذیرند و حتی آن دروغها را دوست میدارند و از این جهت هم بازنده هستند.چه دروغ های انقلابیون چه دروغ های برخی شیادان سیاسی در امروز ایران و ...
نقش برخی قلم بدستان مشهور در پروسه فریب مردم چه بوده و میباشد؟

آیا ما اپوزیسیونی به معنای واقعی کلمه داریم یا اپوزیسیون جاانداز است که درجهت ادامه حیات نظام اسلامی جولان میدهد و مردم را فریب می دهند؟

آیا بریتانیا به خاورمیانه باز میگردد چنانچه اقای دالتن گفته بود انگلیس باید به تهران بازگردد؟!

چه نقشی برای ادامه مسیر حیات سیاسی جامعه ایران، بر دوش روحانی نهاده شده است و این موضوع چگونه شکل گرفته است؟
سمینار اقتصاد دانان و حقوق دانان در تهران به موضوع جنبش ضد تحریم چون این تحریمها را ناحق میدانند و پشت نام مردم مشغول نجات رژیم اسلامی هستند.
و نگاهی اجمالی به اوضاع منطقه ، سوریه و ترکیه ...




 لینک برنامه در سایت /soundcloud



لینک در سایت یوتیوب :



۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه

دو عکس در یک قاب عکس تاریخ ...


روزی روزگاری در ایران :




روزهای اول بهمن ماه 57
بانویی در خیابان کنار چند سرباز مسلح ، شاید عکس یادگاری برای تاریخ می اندازد!
خواستم شرحی بر عکس بنویسم ولی برای این فریم از تاریخ بهترین شرح : بدون شرح!








و باز هم بدون شرح و شاید تنها بتوان نوشت :
زشت ترين انقلاب در زيباترين كشور







این دو فریم باید با هم و در کنار هم با دقت دیده شود تا بدانیم ما با خودمان چه کردیم و جامعه ایران دست به چه خودکشی بزرگ سیاسی زد بدون اینکه چشمش را باز کند که دارایی هایش چه بود که به یغما رفت و قرار است به استقبال کدامین سیاهی برود و آنان که مردم را فریب دادند هنوز هم مشغول فریب ملتند.


برتراند راسل درست میگوید که...



برتراند راسل میگوید:
تنها گوسفندان به چوپان نیاز دارند جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است.
و این پیامی صحیح و قابل تامل است به تمام جوامع،به تمام ملل،به همه مردمان...



و به پیوست برای شناخت بیشتر با ایشان لحظه دریافت جایزه نوبل توسط برتراند راسل در سال 1950


۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

پارادایم شیفت - تغییر شاخص ها و معیارها




هربرت مارکوزه: وی پدر چپ جدید نامیده می شود. یکی از اصلی ترین متفکرین مکتب فرانکفورت که به خاطر تلاش هایش در زمینه نشر آرای فروید و مارکس مشهور است. وی معتقد بود که (( نظارت اجتماعی نه تنها از طریق کنترل مستقیم قابل تحقق است بلکه می توان آن را از طریق دست کاری امیال مردم نیز انجام داد. )) کتاب وی، اروس و تمدن به شدت بر متفکرین دهه 1960 و جنبش های اجتماعی آن دوره تاثیر گذار بود.

نمونه ای از این تغییر در امیال را در پیش از شورش
۱۹۷۹ ایران با مد کردن هنرمندان و ورزشکاران معترض به وضع موجود ان زمان را با ریش و شمایل اسلامی دیده ایم (( چه خواسته و چه نا خواسته ؛ از قبیل داریوش و ابی و سلی و از ورزشکاران نیز نصرالله عبداللهی وغفور جهانی و بسیاری دیگر .... ـ به وضوح قابل اشاره هستند ) 

برای دریافت اهمیت تغییر الگواره یا (پارادایم شیفت ) بایستی معنای فلسفی این اصطلاح را واکاوی کنیم :
 
الگوواره (از یونانی: پارادیگما
παράδειγμα paradeigma)، به انگلیسی پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگوواره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند.

الگوواره‌هایی که از زمان‌های قدیم موجود بوده‌اند از طریق آموزش محیط به افراد، برای فرد به صورت چارچوب‌هایی «بدیهی» در می‌آیند.
واژه
ٔ پارادایم (Paradigm) نخست در سده پانزدهم و به معنی «الگو و مدل» مورد استفاده قرار گرفت. از سال ۱۹۶۰ کلمه پارادایم به الگوی تفکر در هر رشته علمی یا دیگر متون شناخت‌شناختی گفته می‌شود.
لغت‌نامه مریام-وبستر این واژه را چنین تعریف می‌کند: «یک چارچوب فلسفی و نظری از یک رشته یا مکتب علمی در کنار نظریه‌ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده که قاعده‌مند شده‌اند». به طور کلی چارچوب نظری و فلسفی از هر نوع.

بر اساس ایده
ٔ توماس کوهن، پارادایم آن چیزی است که اعضای یک جامعه علمی با هم و هر کدام به تنهایی در آن سهیم هستند. مجموعه‌ای از مفروضات، مفاهیم، ارزش‌ها و تجربیات که روشی را برای مشاهدهٔ واقعیت جامعه‌ای که در آن سهیم هستند (به ویژه در رشته‌های روشنفکرانه) ارائه می‌کند. بر اساس ایدهٔ کوهن، پارادایم اصطلاح فراگیری است که همهٔ پذیرفته‌های کارگزاران یک رشته علمی را دربر می‌گیرد و چارچوبی را فراهم می‌سازد که دانشمندان برای حل مسائل علمی در آن محدوده استدلال کنند.
کوهن معتقد است پارادایم یک علم تا مدت‌های مدید تغییر نمی‌کند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. اما دیر یا زود بحرانی پیش می‌آید که پارادایم را درهم می‌شکند و دگرش علمی به وجود می‌آید که پس از مدتی پارادایم جدیدی به وجود می‌آورد و دوره‌ای جدید از علم آغاز می‌شود.
کوهن تئوری جاری را پارادایم نمی‌نامد، بلکه جهان‌بینی موجود را که آن نظریه در قالب آن شکل گرفته و همه کاربردهایی که از آن حاصل شده‌است را پارادایم می‌نامد.

یک جامعه میتواند برای گذار به فاز دیگر و جدیدتر بر اساس خواستها و مطالبات خود،از پارادایم شیفت در سطح اجتماعی بهره ببرد پیش از اینکه پارادایم هایی برای تحمیل تغییرات مورد خواست دیگران که الزاما منطبق بر مصالح این مردمان نیست غافلگیر شود... .

۱۳۹۲ تیر ۱۰, دوشنبه

اعلامیه استقلال آمریکا و پدیده اصلاح طلبی





در اعلامیه استقلال آمریکا در 1776 آمده است:
 " زمانی که [از سوی حکومت] سوء استفاده و غصب مداوم صورت می گیرد نشان می دهند که نقشه برقراری استبداد مطلق بر مردم در کار است، "حق و وظیفه" است که چنین حکومتی را بر اندازند و افراد دیگری را به حراست از امنیت خود بگمارند "

دائره المعارف دموکراسی. مارتین لیپست


دوستی در توضیح این بند نوشته بود:
پاسخ کوتاه به همه اصلاح طلبانی که مدعی هستند اصلاحات تنها راه مقابله با استبداد است و از واژه هایی نظیر براندازی و تحول بنیادی هراس دارند

البته از این واژه ها دوستان اصلاح طلب هیچ هراسی ندارند چه بسا در سال 57 همین افراد نه تنها براندازی یک حکومت را بدون هراس انجام دادند بلکه تا براندازی یک جامعه و آرمانهایش هم بخوبی و بدون هراس پیش رفتند.شایسته است اشاره میشد کسانی که برای منافع خود،مردم را از چنین واژه هایی میهراسانند و موجب بیم و یاس آنان در راستای براندازی این نظام معلوم الحال میشوند.تا بخواهید از گوشه و اکناف تاریخ جهان ، حرکات اصلاح طلبانه میسازند و روایت میکنند از نوع اصلاح طلبی امریکایی ها از طریق رای دادن به اوباما برای گذار از دوره جرج بوش!!


گفتم بد نیست نگاهی هم به خواستگاه و اندیشه بنیادین سازندگان و برپادارندگان این دموکراسی بکنند و بدانند با کدام اصول و پرنسیب ها به امروز رسیده اند که از یک سیاست به حزبی به سیاستی دگر،براحتی اصلاحات کنند که اگر قرار بود مانند این دوستان مدعی اصلاح طلبی عمل کنند امروز امریکا حتما یا هنوز درگیر جنگهای شمال جنوب بود یا مستعمره امپراتوری فخیمه بریتانیا و مسلم هنوز سیاه پوستان مثل نیم قرن پیش در این جامعه در جرگه " انسانها " قرار نداشتند و از اتوبوس تا دانشگاه تا کافی شاپ اینان مانند جزامی ها جدای از دیگر افراد بود شاید چیزی شبیه بهاییان و برخی دگر اندیشان امروز ایران جمهوری اسلامی.

میشود برای توضیح این عکس نوشت:


قابل توجه همه اپوزیسیون جاانداز و پاانداز ، برای حفظ شرافت یک ملت و کشورش،باید از یک سیستم اشغالگر و ضد ملی و ضد ایرانی ، به هر وسیله گذار کرد تا آن بار ننگ در چاه تاریخ دفن شود مگر اینکه خودمان هم بخشی از آن بار ننگ باشیم.

۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

طرح برنارد لوئیس برای نظم نوین خاورمیانه و شمال افریقا



مصر

براساس این طرح کشور مصر به 4 کشور کوچک تقسیم می‌شود:
1- سیناء وشرق دلتا ی نیل تحت کنترل اسرائیل
2- کشور مسیحی به پایتختی اسکندریه؛ این از جنوب با بنی سویف تا جنوب اسیوط و از غرب تا فیوم کشیده شده وحتی ممکن است خود شهر فیوم را نیز شامل شود. این کشور در امتداد خط بیابانی با گذر از دشت نطرون ادامه می‌یابد تا این منطقه را به اسکندریه مرتبط کند.
3- کشور نوبه: که با پیوستن اراضی شمال سودان به آن به پایتختی شهر "أسوان" تشکیل می‌شود. کشور از نوبه صعید مصر تا شمال سودان را دربرگرفته تا کشور نوبه در منطقه صحراى بزرگ را تشکیل دهد و با کشور بربرها که از جنوب مغرب تا دریای سرخ تشکیل خواهد شد،‌همجوار شود.
4- مصر اسلامی به پایتختی قاهره که در واقع از بازمانده مصر تشکیل می‌شود

سودان

بنابر طرح ارائه شده توسط برنارد لوئیس سودان نیز بسان مصر باید به 4 کشور کوچک تقسیم شود.
1- کشور نوبه که در واقع تکمیل کننده دولت نوبه مصر به پایتختی شهر أسوان است و اراضی سودان به این کشور ملحق می‌شوند.
2- کشور اسلامی سودان در شمال.
3- کشور مسیحی جنوب سودان که جدایی خود را با برگزاری همه‌پرسی اعلام خواهد کرد (و در عمل نیز ملاحظه کردیم که براساس این طرح کشور سودان جنوبی پس از برگزاری همه‌پرسی با جدایی از سودان در 9 ژوئیه 2011 تشکیل شد).
4- کشور دارفور که تلاش برای جدا کردن آن از سودان بویژه پس از جدایی جنوب سودان تشدید شده است، باید توجه داشت منطقه دارفور منطقه‌ای غنی و سرشار از اورانیوم و طلا و نفت است.

کشورهای شمال آفریقا

تجزیه لیبی، الجزایر و مغرب با هدف تشکیل:
1- کشور بربر که در امتداد کشور نوبه مصر و سودان خواهد بود.
2- کشور پولیساریو.
3- و مابقی اراضی برجای مانده همان کشورهای کوچک شده مغرب و الجزایر و تونس و لیبی را دربرخواهد گرفت.

شبه جزیره عربستان و خلیج فارس

محو کویت و قطر و بحرین و پادشاهی عمان و یمن و امارات متحده عربی از نقشه بگونه‌ای که شبه جزیره عربستان و خلیج فارس تنها سه کشور را دربرگیرد:
1- کشور شیعی احساء که کویت و امارات و قطر و عمان و بحرین را دربرمی‌گیرد.
2- کشور سنی نجد .
3- کشور سنی حجاز.

عراق

تجزیه عراق براساس پایه‌ها و اصول عرقی و نژادی و مذهبی و دینی بشکلی که در سوریه عهد عثمانی بوقوع پیوست،‌ صورت می‌گیرد و از تجزیه این کشور 3 کشور کوچک تشکیل خواهد شد.
1- کشور شیعی در جنوب که حوالی بصره تشکیل می‌شود.
2- کشور سنی در مرکز عراق که حوالی بغداد تشکیل می‌شود.
3- کشور کردستان در شمال و شمال شرقی عراق که حوالی شهر کردنشین موصل تشکیل می‌شود و بخش‌هایی از مناطق کرد نشین ایران و سوریه و ترکیه و اتحاد شوروی سابق را دربرمی‌گیرد.

در اینجا لازم است، به یک نکته مهم اشاره کرد، مجلس سنای آمریکا در 29/9/2007 به شرطی با عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از عراق موافقت کرد که بغداد با تشکیل سه کشور که در سطور بالا به آنها اشاره شد، موافقت کند و از مسعود بارزانی خواست برای تعیین سرنوشت منطقه کردستان به پایتختی شهر نفت‌خیز کرکوک در این منطقه همه پرسی برگزار کند و معروف است که فرمان پریمر و متحدانش در عراق خواستار تشکیل ایالت‌هایی خودمختار در عراق برپایه‌ای طایفه‌ای بودند که سه ایالت شیعیان در جنوب و سنی‌ها در مرکز و کردها در شمال را دربرمی‌گیرد.

سوریه

براساس طرح تفکیک لوئیس سوریه نیز باید برپایه اصول و مبادی مذهبی و عرقی و نژادی به 4 کشور کوچک تقسیم شود.
1- کشور علوی شیعیان در امتداد سواحل.
2- کشور سنی‌ها در منطقة حلب.
3- کشور سنی‌ها در دمشق.
4- کشور دروزی‌ها در جولان و لبنان ( این کشور از اراضی جنوب سوریه و شرق اردن و اراضی لبنان تشکیل می‌شود).

لبنان

بر پایه طرح تقسیم جهان اسلام و عرب برنارد لوئیس از تقسیم لبنان 8 کشور کوچک نژادی و مذهبی به شرح زیر بدست می‌آید:
1- کشورسنی درشمال به پایتختی طرابلس.
2- کشور مارونی در شمال به پایتختی جونیه.
3- کشور علوی دشت بقاع به پایتختی بعلبک که تحت نفوذ سوریه شرق لبنان قرار خواهد داشت.
4- کشور بین المللی بیروت.
5- کشور فلسطینی اطراف صیدا تا رود لیتانی که سازمان آزادیبخش فلسطین بر آن حاکم خواهد بود.
6- کشور کتائبی‌ها در جنوب که مسیحیان و یک و نیم میلیون نفر از شیعیان لبنان را دربرمی‌گیرد.
7- کشور دروزی‌ها که از بخش‌هایی از اراضی لبنان و سوریه و فلسطینی اشغالی تشکیل خواهد شد.
8- کشور مسیحی که تحت نفوذ اسرائیل خواهد بود.

ایران و پاکستان و افغانستان

این سه کشور باید به 10 کشور کوچک و تضعیف شده نژادی تقسیم شود:
1- کردستان.
2- آذربایجان.
3- ترکستان.
4- عربستان.
5- ایرانستان (از مابقی ایران پس از تقسیم تشکیل خواهد شد).
6- بوخونستان.
7- بلوچستان.
8- افغانستان (از ما بقی افغانستان پس از تقسیم تشکیل خواهد شد).
9- پاکستان (از ما بقی پاکستان پس از تقسیم تشکیل خواهد شد).
10- کشمیر.

ترکیه

جدا کردن بخشی از اراضی آن و الحاق آن به کشور کردستان عراق.

اردن

محو اردن و اعطای آن به تشکیلات خودگردان فلسطینی.

یمن

محو کامل موجودیت کشور یمن چه شمال و چه جنوب و الحاق آن به کشور حجاز

مختصری آشنایی با خانم لمبتون ایران شناس بریتانیایی





خانم لمبتون که از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ میلادی به مدت ۲۶ سال کرسی فارسی دانشکده مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن را در اختیار داشت، دکترای خود را در رشته‌ی زبان فارسی و تاریخ ایران دریافت کرد و در اواسط دهه‌ی ۱۹۳۰ میلادی برای تکمیل مطالعاتش برای اولین‌بار به ایران سفر کرد.


خانم لمبتون در جریان جنگ دوم جهانی و استعفای رضا‌شاه پهلوی از سلطنت، وابسته‌ی مطبوعاتی سفارت بریتانیا در تهران بود و در جریان ملی شدن نفت که به سقوط دولت محمد مصدق انجامید بارها طرف مشورت وزارت خارجه بریتانیا قرار گرفت.

او چندین کتاب درباره‌ی زبان فارسی و اوضاع تاریخی و اجتماعی ایران نوشت و انتقادهای صریح او از کمبودهای انقلاب سفید در دو کتاب «زمین‌دار و رعیت» و «اصلاحات ارضی در ایران» باعث سردی روابطش بامحمد‌رضا‌شاه شد.
مخالفت ایشان با اصلاحات ارضی یا انقلاب سفید نه از بهر نقد مثبت و سازنده این حرکت بزرگ اجتماعی در تاریخ معاصر ایران باشد بلکه ایشان کلا با مدرنیته و گام نهادن ایران به جهان نوین و پیشرفت اجتماعی ایران و ایرانیان مخالف و دیدی منفی داشت .
 البته طبق منافع کشور متبوعش،بدرستی بر این باور بود که مدرن شدن ساختار اجتماعی و صنعتی و فرهنگی و در نهایت سیاسی ایران باعث می شود کنترل سیاسی بر روی این کشور مهم خاورمیانه ای توسط کشورهای صنعتی و محتاج به منابع انرژی منطقه غیر ممکن یا به حداقل امکان برسد و طبعا این به سود منافع کشورهای بزرگ و صنعتی نبود از این جهت ایشان همیشه به تئوری هایی مثل ولایت فقیه برای آنچه " مردم شیعه ایران " مینامید تمرکز خاص داشت و ریشه کینه اش به شخصی مثل محمدرضا شاه و یا دکتر مصدق همین بود که اینان خواستار گذار ایران به عصر نوین خود بودند از این جهت خانم لیمبتون کسی بود که در بحبوحه نزاع سال 32 تز خود را چنین به دولت بریتانیا تقدیم کرد : " نه شاه و نه مصدق " بلکه حکومت اسلامی شیعی.
به عبارتی ایشان بازگشت به عقب را برای مردم ایران تجویز میکرد تحت عنوان کلی بازگشت به فرهنگ و سنتها.البته اسلام و شیعه از نظر ایشان در صدر شاخص های فرهنگی مردم ایران به شمار می آمد و تقویت این مورد را لازم میدانست!

'میس ان لمبتون'، یکی از کارشناسان مسائل ایران، اسلام، جهان عرب و از جاسوسان برجسته بریتانیایی که به اغراق میتوان گفت که او ایرانی را از خود ایرانیان بهتر میشناخت، براین باور بود که انگیزهای اصلی زنده ماندن فرهنگ و هویت ایرانی سه چیزست: "زبان فارسی، پایبندهای اخلاقی و میهنپرستی ایرانی - اسلامی" و ایران بدون این سه ویژگی، توانایی ادامه حیات را نخواهد داشت.

ایشان بین ناسیونالیسم اسلامی و ایرانی تفاوت قائل میشد و باور داشت که چون نمی توان ایران را عربیزه کرد پس باید حکومت اسلامی متناسب با تفکر خاص این جامعه را تجویز کرد که حکومت شیعی جزو تز پیشنهادی ایشان بود.
میس لمبتون که از دوستان نزدیک برنارد لوئیس بود، در سال ۱۹۶۴ [داکترین] "ولایت فقیه" را برای نخستین بار مطرح و برقراری یک "حکومت اسلامی" در ایران را پیش بینی کرد.
 او در مقاله ای مشترک با لوئیس تحت عنوان "ولی فقیه دوازده امامی در یک حکومت اسلامی"، که همزمان با تبعید روح الله خمینی به ترکیه در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۲) در "پژوهشهای اسلامشناسی" انتشار یافت، مینویسند: "تمایل به استقرارحکومت خدا در زمین که اگر با پافشاری نتیجه دهد، بیگمان سرانجامش یک سکوت سیاسی [تا ظهور مهدی] یا انقلاب خشونتبار خواهد بود!"

لینک پیوست و کمکی از رادیو زمانه :


منابع :
۱- ویکی پدیا ۲- سایت رادیو زمانه ۳- وبسایت جناب اقای شاپور سورنپهلو




۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه

زندگی خصوصی ، گپی دوستانه با لونا شاد



به شخصه اگر بخواهم یک مجری نام ببرم که بسیار دلنشین اجرا میکرد و حرفه ای تهیه برنامه را انجام میداد و برنامه اش را با اینکه مسائل هنری یا اجتماعی - تفریحی بود کامل نگاه میکردم ، قطعا لونا شاد است و نه هیچ کس دیگر.

مدتی از او بی خبر بودیم تا یک ویدیو برای رسانه زنان تهیه کرده بود دیدم و دانستم شروع به کار کرده.میدانستم که با خواننده کیوسک ،آرش سبحانی، راهی نو را در زندگی اش آغاز کرده و حدس زدم رفتنش از صدای آمریکا بی ارتباط با این پیوند نبوده.در ایران فردای جناب نوری زاده باز او را دیدم که برنامه ای تازه را در این رسانه با اجرای خودش معرفی میکرد ولی هیچوقت جلوی دوربین این رسانه نیامد ...تا اینکه این مصاحبه جالب را از او در رادیو مهاجر اتفاقی دیدم.اول شاد شدم از اینکه میتوانم از لونا شاد درباره اوضاع امروز خودش بدانم، ولی بسیار ناراحت شدم چون....



 در این مصاحبه او درباره   فریادمورچگان،مخملباف،کیارستمی، شاهین نجفی، صدای  آمریکا و مبارزه با سرطان میگوید .

لونا شاد در  برنامه 19 رادیو مهاجر ،از تجربیات خود در صدای آمریکا میگوید،و نکات جالبی در مورد تجربه کار با  مخلمباف و سکانس برهنه شدن در فیلم فریاد مورچگان و کیارستمی می گوید.

لونا این روزها با بیماری سرطان سینه مبارزه میکند.و به تازگی در ویدیوی مرگ نازلی ،کار جدید شاهین نجفی، بازی کرده است.
او از تجربه رابطه با پارتنر ایرانی خود میگوید.

۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

آنچه مهدی خزعلی باید به یاد بیاورد!



شاید جناب خزعلی همچنان بخواهند ماجرای دوستی شان با سعید امامی و انتشار کتاب هویت(سلسله گفتارهای تلویزیونی برنامه ای که با هدف لجن مال کردن شخصیت های دگراندیش و فرهیخته ی فرهنگی و ادبی، اندکی پیش از دوران اصلاحات از صداوسیما پخش می شد) را واژگونه روایت کنند، اما بد نیست چند نکته را باهم مروری بکنیم از جمله مقدمه ی ایشان در کتاب هویت:

هویت بازگشت به خویشتن است، نگاهی است به خود، و بارور کردن ارزشها
ی خویش، نگاهی به خانه ی دوست و نظری به اردوگاه دشمن، نگرشی به درون و برون، گاه از بیرون به خانه می نگرد و از چشم بیگانگان نگاه می کند، از منظر دگراندیشان خود را قضاوت می کند، و از دیدگاه بداندیشان آشنا می شود. سلاح دوست و دشمن را می شناسد، پس آنگاه به خود می آید و خود را برای دفاع فرهنگی آماده می سازد. آری، بداندیشان دیگر با سلاح نظامی و سیاسی به مبارزه نمی آیند، لشگر کفر با شعار استحاله ی فرهنگی در راه است. و دوستان ناآگاه نیز با تسامح و تساهل راه را بر بیگانگان هموار می سازند.
نگذاریم به اتهام تحجر و با شعار تساهل، هر ناصوابی را بر فرهنگ اصیل اسلامی و ایرانی تحمیل نمایند. ما معتقدیم « اسلام کوچه ی تنگ و تاریکی نیست که انسان مدام به دیواره های آن برخورد کند » آری، اسلام بزرگراهی نورانی بسوی محبوب و معبود است، اما سخن ما با کژاندیشان این است که بدانند اسلام خانه ای بی در و پیکر نیست، که هر چه بخواهند خارج، یا هر ناروایی را وارد کنند. اسلام حدود و ثغوری دارد، باید و نباید دارد، و جهان را آنگونه که هست می شناسد، نه چون کوردلان که جهان را با امیال نفسانی و شهوانی خود تبیین می کنند و بر آن اساس، آزادی و فضای باز فرهنگی را مطالبه می کنند.
هویت نقلی است مستند، از صف آرایی بیگانگان، هویت هشداری است به سهل انگاران. و سخن ما در این برهه ی حساس که مقام معظم رهبری آنرا «شبیخون فرهنگی» نامیدند، جز ابلاغ رسالت و ادای تکلیف نبود. «و ما علینا الاالبلاغ المبین»

دیگر نکته ای که شاید به این نوشته ارتباط مستقیمی نداشته باشد، اما یادآوری اش به لحاظ تاریخی مفید باشد، نقل بخشی از مصاحبه ای است که اسماعیل آزادی خبرنگار روزنامه ی صبح امروز با مهدی خزعلی در شهریور 1378 انجام داده است. آزادی در وبلاگ خود شرح کوتاهی از شخصیت خزعلی آورده است که توجه به این روایت می تواند جالب باشد: «سال ۷۸ بود با دکتر مهدی خزعلی قرار مصاحبه داشتم. از او چیز زیادی نمی دانستم فقط اینکه پسر آیت ا..خزعلی و ناشر کتاب «هویت» است .برنامه هویت اون روز ها خیلی معروف بود و سعید امامی برای آن برنامه خیلی زحمت کشید،
با این پس زمینه ذهنی به دفترش رفتم. دفتری مدرن و کاملا امروزی با یک خانم منشی که حجابی معمولی داشت. دکتر با کت و شلواری آراسته به پیشوازم آمد. نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد موسیقی لایتی بود که با صدایی ملایم فضا را رومانتیک کرده بود.

وقتی نشستیم گفت چای یا قهوه؟
من که شوکه شده بودم گفتم فرق نمی کنه.
داشتم او و دفترش را بر انداز می کردم که پرسید:
چیزی شده؟
گفتم :نه می تونم سیگار بکشم؟
گفت:راحت باش.
سیگاری روشن کردم و مشغول صحبت شدیم.
حرف ها و رفتارش با پس زمینه ی ذهنی که از او داشتم پارادکس های زیادی داشت.
به هر حال یک ساعتی در باره سعید امامی و کتاب هویت حرف زدیم و متن کامل مصاحبه چند روز بعد در روزنامه صبح امروز چاپ شد یک مصاحبه دیگر هم با او داشتم که هر دوشان بازتاب های زیادی داشتند دیگه خبری از او نداشتم تا این که فهمیدم رد صلاحیت شده
اولش خیلی تعجب کردم
آخه چاقو که دسته خوش رو نمی بره
اما وقتی فهمیدم با احمدی نژاد مثل کارد و پنیرند
دیگه تعجب نکردم
اما چرا کارد و پنیر
آخه دو تا نکته وجود داره
اول این که مهدی خزعلی خودش رو روشنفکر می دونه و منتسب به خانواده ای روحانی
دوم این که حتما با خودش میگه اگه قراره کسی مثل احمدی نژاد رییس جمهور باشه من که از اون خیلی لایق ترم
حالا رد صلاحیت را هم بهش اضافه کن
البته یک نکته سومی هم هست که…….. بگذریم.»

اما علاوه بر آنچه اسماعیل آزادی درباره ی شخصیت خزعلی یادآور می شود، اشاره به یک دروغ بزرگ تاریخی نیز بد نباشد. خزعلی در مصاحبه ی خود با صبح امروز، در پاسخ به این سوال که: « خود شما تا چه حد با سعید امامی آشنایی داشتید؟»، می گوید: «من هیچ، اصلا او را نمی شناختم» … در ادامه:
-اسماعیل آزادی: اصلا نمی شناختید؟
-مهدی خزعلی: خیر، الان هم نمی شناسم. برای من یک چهره ی کاملا ناشناخته است و هنوز هم نمی دانیم.

اما خزعلی سالها بعد، در وبلاگ شخصی اش و بعد تر در گفتگو با مهدی فلاحتی در صدای آمریکا، ادعا می کند که نه تنها سعید امامی را از نزدیک می شناخته، بل با او گفت و گوهای مفصلی هم داشته است. بطور نمونه اینجا را بخوانید

.
(http://www.aftabnews.ir/vdcbg9bw.rhbsgpiuur.html)

لینک تصویر مقدمه کتاب هویت

لینک تصویر مصاحبه با روزنامه ی صبح امروز با مهدی خزعلی در شهریور 1378 
این نوشتار از اینجا گرفته شد