۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

پارادایم شیفت - تغییر شاخص ها و معیارها




هربرت مارکوزه: وی پدر چپ جدید نامیده می شود. یکی از اصلی ترین متفکرین مکتب فرانکفورت که به خاطر تلاش هایش در زمینه نشر آرای فروید و مارکس مشهور است. وی معتقد بود که (( نظارت اجتماعی نه تنها از طریق کنترل مستقیم قابل تحقق است بلکه می توان آن را از طریق دست کاری امیال مردم نیز انجام داد. )) کتاب وی، اروس و تمدن به شدت بر متفکرین دهه 1960 و جنبش های اجتماعی آن دوره تاثیر گذار بود.

نمونه ای از این تغییر در امیال را در پیش از شورش
۱۹۷۹ ایران با مد کردن هنرمندان و ورزشکاران معترض به وضع موجود ان زمان را با ریش و شمایل اسلامی دیده ایم (( چه خواسته و چه نا خواسته ؛ از قبیل داریوش و ابی و سلی و از ورزشکاران نیز نصرالله عبداللهی وغفور جهانی و بسیاری دیگر .... ـ به وضوح قابل اشاره هستند ) 

برای دریافت اهمیت تغییر الگواره یا (پارادایم شیفت ) بایستی معنای فلسفی این اصطلاح را واکاوی کنیم :
 
الگوواره (از یونانی: پارادیگما
παράδειγμα paradeigma)، به انگلیسی پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگوواره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند.

الگوواره‌هایی که از زمان‌های قدیم موجود بوده‌اند از طریق آموزش محیط به افراد، برای فرد به صورت چارچوب‌هایی «بدیهی» در می‌آیند.
واژه
ٔ پارادایم (Paradigm) نخست در سده پانزدهم و به معنی «الگو و مدل» مورد استفاده قرار گرفت. از سال ۱۹۶۰ کلمه پارادایم به الگوی تفکر در هر رشته علمی یا دیگر متون شناخت‌شناختی گفته می‌شود.
لغت‌نامه مریام-وبستر این واژه را چنین تعریف می‌کند: «یک چارچوب فلسفی و نظری از یک رشته یا مکتب علمی در کنار نظریه‌ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده که قاعده‌مند شده‌اند». به طور کلی چارچوب نظری و فلسفی از هر نوع.

بر اساس ایده
ٔ توماس کوهن، پارادایم آن چیزی است که اعضای یک جامعه علمی با هم و هر کدام به تنهایی در آن سهیم هستند. مجموعه‌ای از مفروضات، مفاهیم، ارزش‌ها و تجربیات که روشی را برای مشاهدهٔ واقعیت جامعه‌ای که در آن سهیم هستند (به ویژه در رشته‌های روشنفکرانه) ارائه می‌کند. بر اساس ایدهٔ کوهن، پارادایم اصطلاح فراگیری است که همهٔ پذیرفته‌های کارگزاران یک رشته علمی را دربر می‌گیرد و چارچوبی را فراهم می‌سازد که دانشمندان برای حل مسائل علمی در آن محدوده استدلال کنند.
کوهن معتقد است پارادایم یک علم تا مدت‌های مدید تغییر نمی‌کند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. اما دیر یا زود بحرانی پیش می‌آید که پارادایم را درهم می‌شکند و دگرش علمی به وجود می‌آید که پس از مدتی پارادایم جدیدی به وجود می‌آورد و دوره‌ای جدید از علم آغاز می‌شود.
کوهن تئوری جاری را پارادایم نمی‌نامد، بلکه جهان‌بینی موجود را که آن نظریه در قالب آن شکل گرفته و همه کاربردهایی که از آن حاصل شده‌است را پارادایم می‌نامد.

یک جامعه میتواند برای گذار به فاز دیگر و جدیدتر بر اساس خواستها و مطالبات خود،از پارادایم شیفت در سطح اجتماعی بهره ببرد پیش از اینکه پارادایم هایی برای تحمیل تغییرات مورد خواست دیگران که الزاما منطبق بر مصالح این مردمان نیست غافلگیر شود... .

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر