۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه

بختیار بهتر از هر کسی بنی صدر را می شناخت




انگليسی ها و آمريکايی ها از دوران گذشتهٌ بنی صدر ، از زمانی که اين دانشجوی مادام العمر با ول گشتن در کارتيه لاتن 
کفش پاره می کرد ، اين تصور را پيدا کرده بودند که چون او از ديگر مخلوقات خمينی سست عنصرتر است می توان از او استفاده ای برد . به همين دليل در ماجرای گروگان گيری سفارت آمريکا چشم اميد به او دوختند . من برخلاف تصور می کنم که بنی صدر از بقيهٌ اين گروه خطرناک تر بود . وفاداريش به خمينی تا آخرين لحظه دوام داشت .
 می گفت هر چه امام بگوید من میپذیرم . . اين شخص حتی از برطرف کردن نيازهای اوليه زندگی روزمره عاجز بود . می گفت ربح با اسلام مغاير است و برای اثبات پايبندی به حرفهايش می بايست بهره و سود بانکی را برمیچیید . برای فرار از اين دور تسلسل ، ناگزير به يک رشته بند بازی ذهنی محيرالعقول رو آورد . . بنی صدر، در جريانی که ايران را به سمت ديکتاتوری و ويرانی فعلی برد، عاملی تعيين کننده ومؤثر بود .
 در طول دوسالی که به ويرانگری مشغول بود ، همه اين فرصت را يافتند که او را بشناسند . به عنوان رئيس شورای انقلاب مسئول انتخاب خلخالی شکنجه گر است ، اين آيشمن ايران ، کسی که قبل از گرفتن جواز آدمکشی به ( صادق گربه کش ) معروف بود . او به سخيف ترين بهانه ها : زنا ، همجنس بازی ، اعتياد… عدهٌ بی شماری را اعدام کرد . آيا می شود مدعی شد که بنی صدر از اين قضايا بی اطلاع بود ؟ چطور می توان چنين ادعايی را پذيرفت ؟
 کمال بی شرمی است که پس از اين اتفاقات بنی صدر هنوز از ” حرمت انسانی ” حرف می زند . بايد حقيقت را پذيرفت . در بارهٌ خمينی ، که کسی در اول ، او را نمی شناخت ، می شد دچار اشتباه شد ، ولی درمورد بنی صدر محلی برای اشتباه نمانده است ! . شاهکارهای او به نتايجی انجاميد که می دانيم تا بالأخره اين جادوگر ناشی از چنگ غولی که خود از شيشه برون آورده بود ، گريخت .

در اين باره خبرنگاران راديويی و تلويزيونی با من مصاحبه کردند و از من پرسيدند که آيا حاضرم با بنی صدر همکاری کنم ، جواب من اين بود : اگر در ۱۹۴۳ ” لاوال ” به الجزيره پناهنده می شد و می گفت این پیرمرد پتن شورش را در آورده من دیگر آماده ام که با شما همکاری کنم دوگل بدون ترديد او را محاکمه می کرد و به جوخهٌ آتش می سپرد . چطور حتی برای يک لحظه تصور می کنيد که من بتوانم با همدست خمينی و معمار آن رژيم همکاری کنم ؟ او پليدترين فرزند انقلاب خمينی است ؛ انقلابی که خود آتش بيار آن نيز بوده است .       

می گویند آقای بنی‏ صدر از پاریس به زنده‏یاد شاپور بختیار در تهران تلفن می کند که: 
آقای نخست وزیر، من در نوفل لوشاتو هستم و جناب آقای آیت الله اشراقی می خواهد با شما صحبت کند. بختیار می پرسد «آیت‏الله اشراقی چکاره است؟» بنی‏صدر می گوید «ایشان داماد حضرت امام هستند!» 

بختیار میگوید «شغل شب اش را نپرسیدم. روزها چکار می کند؟»
برگرفته از گویا نیوز

چکیده بخشی از فصل چهارم کتاب یکرنگی به قلم شاپور بختیار (۱۹۸۲) که عمدتا در مورد شرح حال نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران بوده است را اینجا می آورم.

شاپور  بختیار می نویسد:

دیری نپایید که امثال سنجابی و بازرگان از حلقه یاران آقای خمینی به کنار رفتند و حواریون جدیدش جایگزین آنها شدند. مثلث منحوسی که به "بیق" خوانده می شد؛ ابولحسن بنی صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده.

اولین  خیمه شب بازی انتخابات، با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری ایران آغاز شد. بنی صدر تحت لوای قوانین جمهوری اسلامی انتخاب شد که خود در پرداختش نقش داشت ولی بعد مدعی شد که حکومت کردن با این قاون اساسی ناممکن است. به دنبال همدستانی برای حفظ مقام خود شتافت و گزینه نخستش، تیره روزانی چون بازرگان و سنجابی بودند و مجاهدین هم از طرفی دیگر. 

بنی صدر دلخوش به پشتیبانی مردم و ارتش از خودش بود ولی هیچ کدام را در لحظه برکناری خود نداشت و در خیالات خود دلخوش ماند تا در نهایت حقیقت برای او هویدا شد؛ رای مردم به شخص او نبود که تنها برگزیده و مخلوق خمینی را حمایت کرده بودند. بنی صدر تا آخرین لحظه حضورش در وطن وفادار به خمینی ماند و می گفت که هرچه امام بگوید را می پذیرد و البته هم او بود که گفت برایش ایرانی بودن بدون اسلام بی معنی است. می گفت "ربح" با اسلام مغایر است که نتیجه آن می شد برچیدن بهره و بانک و ناگریز از توجیهاتی محیرالعقول می گشت. 

بنی صدر عامل موثری شد که ایران به سمت دیکتاتوری و ویرانی برود. به عنوان رییس شورای انقلاب، در انتخاب خلخالی مسوول بود و هیچ وجدان بیداری نیست که بتواند توجیه کند که او از قضایا بی اطلاع بوده است. عجیب که ادعای "حرمت انسانی" هم داشت؛ آتش بیار انقلاب که شاید بهترین تمثیلش، لاوال (سیاستمدار فرانسوی ومعاون مارشال پتن) باشد.

برگرفته از وبلاگ خورشیدنشان



هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر