۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

شاه به کمک بنز شتافت

























برگرفته از برنامه رهروان مهر و کین - رادیو فردا


«اين شاه،‌ ديگر آن شاه يار و همراه سرشار از مهر آمريکا نيست. اين شاه، ساز خود را می زند و سوداهای بسياری در سر دارد که ای بسا بسود آمريکا نباشد...»

شماری از سياستگذاران آمريکايی می گفتند. آن ها می گفتند که شاه دچار بيماری «خودبزرگ بينی» شده،‌ خودکامگی در پيش گرفته است. بايد چاره يی انديشيد. اين عده فهرستی از آنچه خودسری های محمدرضاشاه می خواندند، برمی شمردند از جمله:




نيروهای ايران، تاسيسات نفتی شرکت آمريکايی «آکسيدنتال» را که به نمايندگی از عربستان سعودی در يکی از جزيره های مرجانی خليج فارس گرم عمليات بود،‌ در هم کوبيدند و نابود کردند.
از خرداد ۱۹۶۰ و اوائل دهه ۱۹۷۰:
بهای نفت در بازارهای جهانی،‌ تنها به سبب فشارهای شاه، پنج برابر شده و اقتصاد ژاپن متحد جهان غرب از اين «افزايش بی رويه» آسيب ديده است.

۱۹۷۴-۱۹۷۳:
ايران چهارنعل رهسپار نزديکی با چين شده است؛ در حالی که پکن از دشمنان شماره يک واشينگتن بشمار می رود. در اين دو سال، جز خود شاه،‌ تقريبا همه بزرگان، از شاهدخت اشرف پهلوی، خواهر همزاد شاه گرفته تا شهبانو فرح پهلوی و امير عباس هويدا - نخست وزير- همگی از پايتخت چين ديدن کرده، سرخوش و شادمان بازگشته اند.
فهرست ناخشنودی شماری از رهبران آمريکايی بسيار بلند بالاتر از آن است که در اين جا بگنجد.
شاه برغم ناخشنودی سوداگران بزرگ بين المللی، بالهای نفوذ سياسی و بازرگانی ايران را نه تنها در منطقه که بر فراز جهان می گستراند.
در يک دهه ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۸ يا ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۷ ايران بيش از يکصد ميليارد دلار درآمد نفتی داشت که بيش از ده درصد آن بصورت وام با بهره پايين، يا حتی وام بلاعوض و هديه به «کشورهای دوست» ايران داده شد؛ از جمله به
بريتانيای کبير: يک ميليارد و دويست ميليون دلار وام
فرانسه: يک ميليارد دلار سرمايه گذاری ايران در «اروديف»، تاسيسات غنی سازی اورانيوم، برای تامين سوخت نيروگاه هايی هسته يی که برنامه ساخت آن ها در ايران آماده شده بود.
آلمان غربی: ايران برای رهايی کارخانه های پولادسازی «کروپ» و خودروسازی «مرسدس بنز» که دچار گرفتاری مالی اند، سهام آنها را می خرد.
هندوستان: يک ميليارد دلار ياری ايران در ساخت پالايشگاه نفتی «مَدرس» و توسعه و بهره برداری از معدن های سنگ آهن در جنوب هندوستان.
پاکستان: همسايه ايران نيز هفتصد و پنجاه ميليون دلار از ياری های تهران برخوردار شد.
محمدرضا شاه در پی آرزوی تسلط يافتن مستقيم بر بازار جهانی نفت، در پالايشگاه هايی در «پوسان» در کره جنوبی و «ساسولبورگ» در آفريقای جنوبی نيز سرمايه گذاری کرد.
شاه همزمان خريد پمپ بنزين در اروپای غربی و به آب انداختن ناوگانی از نفتکش های ايرانی را نيز در برنامه داشت.
اما آنچه مخالفان آمريکايی شاه را بيش از هر چيز از او ناخشنود می کرد، بهره گيری ايران از سلاح های ساخت آمريکا در خارج از ايران بود. از جمله دادن اين سلاح ها به پاکستان در جنگ ۱۹۷۱(۱۳۵۰) آن کشور با هندوستان، يا به ترکيه که در سال ۱۹۷۴(۱۳۵۳) بخشی از جزيره قبرس را اشغال کرد.
پنتاگون- وزارت دفاع آمريکا- در واکنشی، هر چند آميخته با شرم و احتياط، کوشيد به ياد شاه آورد که بر پايه قرارداد فروش سلاح های آمريکايی به ايران، تهران حق کاربرد آن سلاح ها را در خارج از قلمرو ايران ندارد. اما قرارداد دو ميليارد و يکصد ميليون دلاری فروش سلاح های آمريکايی به ايران، اهميتی بسيار بيش از آن داشت که چنين يادآوری هايی اثرگذار باشد.


محمدرضاشاه متکی به ميلياردها دلار نفتی راه خود را می رفت. زمانی که «ويليام سايمن» وزير دارايی کابينه «پرزيدنت نيکسون» به خود جرات داد که شاه را بدليل افزايش چشمگير بهای نفت،‌«خل ديوانه» بخواند،‌ رسانه های گروهی ايران، آمريکا را به باد حملات ضد امپرياليستی گرفتند و تهران وزير دارايی آمريکا را «عنصر نامطلوب» خواند. سرانجام، ريچارد نيکسون- رئيس جمهوری آمريکا- شخصا از اين که وزير داراييش، شاه را «خل و چل و ديوانه» خوانده بود، پوزش خواست، و پذيرفت که ويليام سايمن، برغم وظايف و مسووليت هايش، در کميسيون همکاری های اقتصادی تهران- واشينگتن، جايی نداشته باشد.

پرزيدنت نيکسون، همزمان، پيشنهاد داد که هنری کيسينجر، به جای ويليام سايمن، در کنار هوشنگ انصاری، وزير اقتصاد دولت اميرعباس هويدا، رئيس مشترک اين کميسيون باشد که شاه اين پيشنهاد را بی درنگ پذيرفت. چه کسی بهتر از کيسينجر که دوستيش را با شاه، بارها ثابت کرده بود؟ و باز همين هنری کيسينجربود که پيشنهاد ويليام سايمن را برای بهره گيری از محدود ساختن فروش سلاح به ايران، به عنوان حربه و اهرمی برای کنترل شاه، در نطفه خفه کرد و روانه فراموشی بايگانی ها ساخت.
امير طاهری در کتاب «لانه جاسوسی» می نويسد:
"شاه با پروردن دوستيش با پرزيدنت نيکسون،‌ اندک اندک، دچار اين توهم شد که آمريکا هيچ گونه تصميم مهمی را درباره سياست خارجيش، بی مشورت و رايزنی با او نخواهد گرفت. بزبان ديگر، شاه گمان می کرد که در شکل بخشيدن به سياست های اين ابرقدرت غربی، جای پايی برای ديدگاه های خودش تامين کرده است."
شاه، شهپر به باد سپرده، به سوی اوج پرواز می کرد. هر چند سقوط شرم آور يار ديرينش- ريچارد نيکسون- در پی رسوايی معروف به «واترگيت» اين پرواز را دچار چاله های هوايی کرد اما با ماندن هنری کيسينجر در صدر وزارت خارجه «جرالدفورد»، جانشين پرزيدنت نيکسون، اثری از اين چاله های هوايی بر جای نماند. پرواز اوج بيشتری می گرفت...
شاه به اوج خود رسيده بود، و اوج همواره نقطه آغاز سقوط نيز هست.
زمزمه های مخالفت با شاه از اواخر سال ۱۳۵۵، در سال ۱۳۵۶ اندک اندک در خود ايران به فرياد بدل می شد.
شاه که با پشتوانه پيشرفت ايران، دادن حق انتخاب و انتخاب شدن به زنان، سهيم کردن کارگران در سود کارخانه ها، تشکيل سپاه دانش، وو... به هيچ روی انتظار نداشت که خود ايرانيان برخوردار شده از اين اصلاحات به مخالفتش برخيزند، حيرتزده شد. در حالی که روی کار آمدن کمونيست ها با کودتايی خونين در کابل او را دچار سرگيجه ديگری کرده بود. برای شاه، که از بيماری مرگبار سرطان رنج می برد، اما آن را از همه - حتی از همسرش - پنهان نگاه داشته بود، بيرون آمدن از اين دو فضای حيرتزدگی، آسان نمی نمود و آسان هم نبود.
چه شد که اين سيل مخالفت با او ناگهان به راه افتاد؟ چه گونه «ساواک» پيشاپيش او را خبر نکرده بود؟ «سی.آی.ای» آمريکا،‌ «ام .آی.سيکس» بريتانيا و موساد اسرائيل چرا خبرش نکرده بودند؟
شاه پاسخی به اين پرسش های خود نداشت. شهپر پرواز او، برای نخستين بار، در نگاه خسته و بيمارش، يارای ادامه پرواز نداشت، چه رسد به اوج گيری مجدد.
غلغل پاتيل خشم مردم در ايران سنگين گوش ترين تحليلگران را هم متوجه خود می کند.
بر چنين زمينه، و در چنين چارچوبی است که محمدرضاشاه، به اميد بازگرداندن آرامش، به تغييری در دولت بسنده می کند. امير عباس هويدا به وزارت دربار می رسد و جمشيد آموزگار، از چهره های معروف به نزديکی به آمريکا، جای او را در نخست وزيری می گيرد.
اين تغيير برای مخالفان شاه، تغييری صرفا صوری است، و حتی نشانه نفوذ بيشتر آمريکا در ايران، و لاجرم مردود...
در گرماگرم آغاز انقلاب برای سرنگونی محمدرضاشاه پهلوی، برای نخستين بار در ايران از «آمريکايی زشت» ياد می شود.
امير طاهری، نويسنده و تحليلگر ايرانی، ريشه های اين جلوه گری «آمريکايی زشت» را در جنگ آمريکا در هندوچين، و نيز در پشتيبانی واشينگتن از حکومت هايی در جهان سوم می داند که به فساد و مال اندوزی شهرت يافته اند.


از سوی ديگر، شمار آمريکاييان مقيم ايران در سال ۱۳۵۷ از پنجاه هزار تن بيشتر شده بود. اين آمريکاييان هر چند معمولاً در محلات و مناطقی محصور در تهران و شهرهای بزرگی چون اصفهان می زيستند، اما با دريافت حقوق کلان و عطش بی پايان خريد، بی پرداخت ماليات، مايه رشک نيز بودند.
دولت جمشيد آموزگار نه تنها برای شاه رهگشا نبود که نام آيه الله روح الخمينی- روحانی تبعيدی و مخالف سرسخت دربار پهلوی- را نيز بار ديگر بر سر زبان ها انداخت: روز شانزدهم دی ماه ۱۳۵۶، با پافشاری داريوش همايون- وزير اطلاعات و جهانگردی- و برغم مخالفت های صريح احمد شهيدی- سردبير کل- و فرهاد مسعودی- مدير و صاحب موسسه اطلاعات- نوشته يی زير عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه» با امضاء جعلی «احمدرشيدی مطلق» در روزنامه اطلاعات منتشر شد که نويسنده، در آن،‌ با لحنی بسيارتند، به آيت الله خمينی اينچنين تاخته بود:
«اين روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسينی، بار ديگر اذهان، متوجه استعمار سياه و سرخ يا به تعبير ديگری استعمار کهن و نو شده است. استعمار، سرخ و سياهش، کهنه و نويش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد، و با اين که خصوصيت ذاتی آنان همانند است، خيلی کم اتفاق افتاده است که اين دو استعمار شناخته شده تاريخ با يک ديگر همکاری نمايند؛ مگر در موارد خاصی، که يکی از آنها همکاری نزديک و صميمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ايران، بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ايران است.»
نويسنده، سپس، با اشاره به سرکوبی آنچه «بلوای شوم پانزده خرداد ۴۲» و«پيروزی انقلاب سفيد» می خواند، يادآوری می کند که اتحاد ميان استعمار سرخ و سياه،‌ به دنبال جست و جوی فراوان در پی عامل موثری برای مقابله با پيشرفت ايران، اين عامل را در وجود روح الله خمينی می يابد:
«عامل واقعه ننگين ۱۵ خرداد، روح الله خمينی معروف به "سيد هندی" بود. درباره انتساب او به هند هنوز حتی نزديکترين کسانش توضيحی ندارند. به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آن جا با مراکز استعماری انگليس ارتباطاتی داشته است، و به همين جهت به نام "سيد هندی" معروف شده است.»
نويسنده، پس از آوردن احتمالات ديگری درباره علل "سيد هندی" خواندن آيت الله خمينی، ادامه می دهد:
«آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز پانزده خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که عليه انقلاب ايران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سياه کمر بست و به دست عوامل خاص و شناخته شده، عليه تقسيم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگل ها، وارد مبارزه شد و خون بيگناهان را ريخت و نشان داد هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختيار توطئه گران و عناصر ضد ملی بگذارند.»
نويسنده، در ادامه همين نامه،‌ روحانی تبعيدی مخالف شاه را تلويحا سرسپرده انگلستان می داند و همکار حزب «توده» می خواند:
«... چند هفته قبل از غائله پانزده خرداد، گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود: "درآمد دولت انگليس از نفت ايران،‌ چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عايد ايران می شد."
«چند روز قبل از غائله، فاش شد که يک ماجراجوی عرب به نام "محمد توفيق القيسی" با يک چمدان محتوی ده ميليون ريال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگير شده که قرار بود اين پول در اختيار اشخاص معينی گذارده شود. چند روز پس از غائله، نخست وزير وقت در يک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد:
" بر ما روشن است که پولی از خارج می آمده و به دست اشخاص می رسيده و در راه اجرای نقشه های پليد بين دستجات مختلف تقسيم می شده است."»
احمد رشيدی مطلق در پايان می نويسد:
«خوشبختانه انقلاب ايران (انقلاب سفيد) پيروز شد. آخرين مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده يی درهم شکست و راه برای پيشرفت و تعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاريخ ايران روز ۱۵ خرداد، به عنوان خاطره يی دردناک از دشمنان ملت ايران باقی خواهد ماند و ميليون ها مسلمان ايرانی به خاطر خواهند آورد که چه گونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضاء کند با يکديگر همدست می شوند.حتی در لباس مقدس و محترم روحانی.»
چاپ اين نامه جرقه اصلی آتش انقلاب اسلامی را زد. روز نوزدهم دی ماه ۱۳۵۶ تظاهرات گسترده يی در قم، در اعتراض به اين نامه بر پا شد که نيروهای امنيتی آن را بشدت سرکوب کردند. در گيرودار همين سرکوبی شماری نيز کشته و زخمی شدند. هواداران آيت الله خمينی از همين درگيری بهره گرفتند تا با برگزاری مراسم يادبود اين عده، به عنوان «شهيد»، به پيکارشان با حکومت شاه شتاب بيشتری ببخشند.
از سوی ديگر، آنچه اهانت به حريم آيت الله العظمی سيد کاظم شريعتی، در همين درگيری ها خوانده شد،‌ اين روحانی با نفوذ و ديگر روحانيون بلندپايه را - با درجات مختلف - به همدردی با همکار تبعيديشان واداشت.
خود آيت الله خمينی نيز در پيام هايی از نجف، سلطنت محمدرضاشاه را «غاصبانه و جائرانه» خواند و با اشاره به جيمی کارتر- رئيس جمهوری آمريکا - گفت:
«کارتر و ديگر غارتگران مخازن ملت های مظلوم بايد بدانند(که) محمدرضاخان خائن و ياغی،‌ و ناچار از سلطنت مخلوع است.»
تظاهرات ضد شاه دم به دم گسترش يافت و مراسم «چله شهدای قم» در تبريز، ميان هواداران آيت الله تبعيدی و نيروهای امنيتی به خون کشيده شد.
شاه که همواره به پرهيز از هر گونه خونريزی شهرت داشت، بيمار و رنجور، و همزمان آشفته و سرگردان، خبر اين رويدادهای مرگبار را پيگيری می کرد که ناگهان، خبری از آبادان - محل بزرگترين پالايشگاه نفتی جهان - همه را انگشت بر دهان، حيرتزده ساخت.
درست در روز ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ درهای سينما رکس آبادان را، همزمان با نمايش فيم گوزن ها، ساخته مسعود کيميايی و با بازيگری بهروز وثوقی، از بيرون به روی صدها تماشاگر بستند و آن جا را به آتش کشيدند.
هواداران آيت الله خمينی و ديگر مخالفان شاه، بی درنگ «ساواک» را عامل کشتار دست کم چهارصد تن در آتش سوزی عمدی سينما رکس آبادان کردند. در مقابل، دولت جمشيد آموزگار، انگشت اتهام را به سوی «استعمار سرخ و سياه» و «روحانيون مرتجع» نشانه رفت. اما فرصتی برای اثبات اين اتهام نيافت و فرو پاشيد. در آن زمان، بيشتر مردم در ايران انقلاب زده، عوامل دولتی و ساواک را مسوول اين حادثه دلخراش دانستند.
کمتر کسی به اين واقعيت می انديشيد که آتش سوزی مرگبار در سينما رکس، در ايران انقلاب زده، کوچکترين کمکی به شاه و حکومتش نمی کند. باری، اين جمشيد آموزگار و دولتش بود که همراه سينما رکس و چهارصد تماشاگر آن، در آتش سوختند، خاکستر شدند و بادشان برد.
شاه رنجور و بيمار، آشفته و بهت زده از آنچه «ناسپاسی» مردم می خواند، اين بار؛ دست ياری به سوی مهندس جعفر شريف امامی، رئيس مجلس سنا و برآمده از خانواده يی روحانی، دراز کرد و او را بر کرسی صدارت نشاند.


کنفرانس مطبوعاتی شاهزاده رضا پهلوی در شهر بُن آلمان

۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با رسانه ها

تصویری از فرزندان خاوری مدیر عامل فراری و دزد بانک ملی




بدون شرح!

دختر شایسته از حکومت پهلوی تا حکومت اسلامی!!

میبینید چقدر مزه دهن ایشون با یک انقلاب ، منقلب شده.اینو میگن یک مسلمان ایرونی!!!

شاهزاده رضا پهلوی به رسانه ها: نام ایران و مردم ایران را به عنوان متهم نیاورید!

اکتبر 2011 - پاریس

شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه مطبوعاتی در پاریس از رسانه های جهان خواست اسم ایران و مردم ایران را در ماجرای اخیر به عنوان متهم نیاورید و اگر هم میخواهید در این ارتباط بگویید حکومت جمهوری اسلامی.








این گزارش ازبخش فارسی صدای امریکا روز سه شنبه سیزدهم ماه اکتبردر برنامه خبرها پخش شد

سناتور مک کین:اگر اوباما از تظاهرات مردم ایران حمایت می کرد،حالا این وضع را نداشتیم

مک کین:اوباما با عدم حمایت از مردم ایران مرتکب اشتباه بزرگی شد.


سناتور جان مک کین، رقیب سابق باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، با اشاره به دست داشتن جمهوری اسلامی در طرح ترور سفیر عربستان سعودی در واشینگتن، از سیاست های رییس جمهوری آمریکا انتقاد کرده و او را به انفعال در قبال ایران متهم کرد.
به گزارش شبکه تلویزیونی سی ان ان، سناتور مک کین روز پنجشنبه گفت: «اگر ما (آمریکا) به موقع و درست از تظاهرات ضددولتی مردم ایران در دو سال پیش حمایت می کردیم، حالا این وضع را نداشتیم و حاکمیت ایران سرنگون شده بود.»
پارس دیلی نیوز: به گزارش رادیو فردا، جان مک کین،نماینده جمهوریخواه ایالت آریزونا در سنای آمریکا همچنین گفت: «من فکر نمی کنم جریان های مرتبط با اعتراض های مردمی ایران در دو سال پیش مرتبط به این کار حاکمیت ایران برای طرح ترور سفیر عربستان در واشینگتن باشد. اما آن زمان که مردم ایران فریاد می زدند: اوباما، یا با اون ها یا با ما، رییس جمهوری آمریکا چه کار کرد؟ به جای دست به کار شدن، نخواست که شانس مذاکره با حاکمیت ایران را از دست بدهد و آن فرصت از دست ما رفت.»
دو سال پیش و در جریان اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو کاندیدای وقت نسبت به نتایج انتخابات اعتراض کرده و گفتند که در انتخابات تقلب شده است. متعاقب آن مدتی اعتراض ها به نتایج انتخابات از سوی مردم دیده شد و شماری کشته و عده ای هم دستگیر شدند.
هنوز هم شماری از روزنامه نگاران، فعالان، وکلا و سیاستمداران دولتی سابق در بازداشت و زندان به سرمی برند. در حال حاضر میرحسین موسوی و همسرش زهرا رهنورد و مهدی کروبی در حصر خانگی به سر می برند.
جان مک کین افزود: «اگر رییس جمهوری آمریکا آن زمان دست به کار شده بود و به موقع عمل کرده بود، ما این شانس را داشتیم که تغییر اساسی درحاکمیت ایران را شاهد باشیم.»
باراک اوباما، رييس جمهوری آمريکا، روز پنجشنبه در يک کنفرانس خبری به همراه رییس جمهوری کره جنوبی گفت:«ما باور داريم حتی اگر مقامات بلندپايه (ايران) از جزييات عمليات آگاه نبوده‌اند، ايران می‌بايست در قبال اين که کسانی در اين حکومت درگير چنين طرحی بوده‌اند، پاسخگو باشد.»
وی اضافه کرده است: «مساله مهم برای ايران اين است که به جامعه بين‌المللی پاسخ دهد چرا کسانی در حکومتشان، درگير چنين فعاليت‌هايی هستند.» باراک اوباما با اين حال تصريح کرد، نحوه ارائه مدارک و اسناد مربوط به اين طرح توطئه برعهده اريک هولدر، دادستان کل ايالات متحده است.
مقام‌های قضايی و امنيتی آمريکا روز سه‌شنبه دو ايرانی را به نام‌های منصور ارباب سيار، تبعه ايرانی- آمريکايی و غلام شکوری، عضو نيروی قدس سپاه پاسداران، متهم کردند که قصد داشته‌اند تا طرح ترور عادل الجبير، سفير عربستان در واشينگتن، و انفجار در سفارتخانه های اسرائيل و عربستان را به مرحله اجرا در آورند.
اين در حالی است که مقامات ايران به شدت هرگونه دخالت دراين طرح توطئه را رد می کنند و آن را «سناريويی ساختگی» برای انحراف افکار عمومی می‌دانند.
باراک اوباما گفت: «ما همچنين می‌دانيم که او (منصور ارباب سيار) به طور مستقيم ارتباط داشته است، از سوی افرادی در حکومت ايران به وی پول پرداخت شده و هدايت شده است. همه اين مدارک الان وجود دارند و همگان می توانند آنها را ببينند. ما تا زمانی که به طور دقيق چگونگی به کارگيری از همه مدارک در دادخواست پرونده را ندانيم، آن را مطرح نمی‌کنيم.»
رييس جمهوری آمريکا می‌گويد، اين طرح توطئه بخشی «از الگوی رفتاری خطرناک و بی‌پروای حکومت ايران است و آمریکا هيچ گزينه‌ای را در برخورد با ايران از روی میز کنار نخواهد گذاشت.»
رييس جمهوری آمريکا همچنين تصريح کرد است که واشينگتن تلاش خواهد کرد با بسیج جهانیان ایران را بیشتر منزوی کرده و شدید ترین تحريم ها را عليه جمهوری اسلامی اعمال کند.
در همين زمينه، ديويد کوهن، معاون وزير خزانه داری آمريکا روز پنجشنبه گفته است که بررسی تحريم‌های بيشتر ايران از جمله تحريم بانک مرکزی در دستور کار قرار گرفته و در حال بررسی است.

منبع خبر:پارس دیلی نیوز

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

برای زادروز شهبانوی نازنینمان ، فرح پهلوی



شهبانو فرح پهلوی بی شک یکی از باارزش ترین زنان تاریخ ایران و موثر ترین و فعالترین ملکه و شهبانو ایرانزمین می باشد.
بانویی که در زندگی فراز و نشیب فراوان تجربه کرد و در پاسخ مردم دوستی زیاد،زجرهای فراوان کشید و داغها دید ولی همچنان ایستاده و سرفراز و موثر ،هویت یک زن ایرانی نمایندگی می کند.

زادروزشان گرامی بر ایران مادر


ملاقات های پنهان اردشیر امیرارجمند با مقامات آمریکائی

Sep 29th, 2011

حسن داعی، 29 سپتامبر 2011

طبق گزارشات موثقی که در حاشیه دادگاه فدرال در اختیارم قرار گرفته اند، در ماه ژوئن امسال، اردشیر امیر ارجمند بهمراه تریتا پارسی با برخی از مقامات آمریکائی در واشنگتن ملاقات کرده است. در این دیدار ها، امیرارجمند خود را بعنوان سخنگوی جنبش سبز مردم ایران معرفی کرده و ضمن مخالفت با تحریم، از حرکت اصلاح طلبانه در چهارچوب نظام دفاع نموده است

این گزارشات نشان میدهد که علیرغم تلاش فراوان پارسی و امیرارجمند برای دیدار با مقامات بالای آمریکا، آنها موفق به اینکار نشده و سرانجام با چند مسئول سطح پائین ملاقات کرده اند. بخش قابل توجهی از دولتمردان آمریکا، جنبش سبز با تعبیر اصلاح طلبانه را پایان یافته تلقی میکنند و از اینرو، امیر ارجمند و دیگر رهبران خیالی سبز را بی اعتبار و بدون پشتوانه سیاسی و اجتماعی میدانند. به همین دلیل ملاقات با آنها یا سرمایه گذاری روی آنان را بی فایده میدانند.

تا آنجا که به مردم ایران مربوط میشود، اردشیر امیرارجمند و همکاران وی، وظیفه دارند تا همه ملاقات ها و بده بستان هایشان با همه مقامات خارجی را بطور کامل و بدون لاپوشانی به اطلاع همگان برسانند. این حق مسلم مردم ایران است تا از تصمیم گیریهای پشت پرده ایکه مستقمیا روی سرنوشت آنها و کشورمان تأثیر میگذارد به تمام و کمال باخبر شوند.

در جریان سفر ماه ژوئن امیر ارجمند به واشنگتن، تریتا پارسی وی را بعنوان سخنگوی جنبش و خودش را در جایگاه رابط و دوست جنبش، برای مسئولان وزارت خارجه و نمایندگان کنگره خرج کرده است. جالب اینجاست که برطبق اسناد دادگاه فدرال، تا قبل از شروع جنبش سبز، تریتا پارسی برای ملاقات بین مقامات آمریکائی با مجتبی هاشمی ثمره، رحیم مشائی و دیگر نمایندگان احمدی نژاد فعالیت میکرد و اکنون همان اهداف را با دوره گردانی اردشیر امیرارجمند دنبال میکند.

وکیل مدافعان سپاه قدس در واشنگتن

حسن داعی



این دسته از کارشناسان، با حضور هماهنگ در رسانه های بزرگ و با ارائه هزار دلیل و برهان ثابت میکنند که اتهام بمب گذاری در واشنگتن به رژیم ایران نمی چسبد و جنجال تبلیغاتی اخیر، "شامورتی بازی" اوباما برای پیش بردن اهداف انتخاباتی و احتمالا حمله نظامی به ایران است


پس از افشای توطئه تروریستی سپاه قدس برای بمب گذاری در واشنگتن، یک گروه ویژه از "کارشناسان" مسائل ایران با بسیج رسانه ای، چاپ مقاله و انجام دهها مصاحبه در رسانه های بزرگ آمریکا، اتهامات وارده به رژیم ایران را زیر علامت سوال برده اند و بصورتی مودبانه، اوباما و دولت آمریکا را به دروغگوئی و پرونده سازی متهم میکنند. این افراد که طی دو روز گذشته متخصص مسائل تروریستی و جنائی شده اند، در قامت شرلوک هولمز و با ارائه هزار دلیل و برهان ثابت میکنند که رژیم ایران از این اتهام کاملا مبراست و جنجال تبلیغاتی آمریکا، یک "شامورتی بازی" از طرف اوباما برای پیش بردن اهداف انتخاباتی و احتمالا حمله نظامی به ایران است. به عبارت دیگر، نقاب از چهره اوباما برداشته شده و جرج بوش از پس آن ظاهر گشته است.

هنوز وزیر دادگستری و رئیس اف بی آی مصاحبه مطبوعاتی خود در باره کشف این داستان را تمام نکرده بودند که تریتا پارسی و متحدان همیشگی اش وارد عمل شدند. وی در مقاله ایکه به کمک یکی از دلالان سابق نفتی رژیم (و کارمند وزارت خارجه آمریکا) بنام رضا مرعشی به چاپ رساند، اصل موضوع را مورد شک و تردید قرار داد و گفت: "وزیر دادگستری هیچ سند محکمه پسندی برای اثبات ادعاهایش ارائه نداد."

گری سیک که از کارکشته ترین لابیست های نفتی و از جدی ترین طرفداران سیاست مماشات در آمریکاست با ظاهر شدن در رسانه های بزرگ آمریکا، دست داشتن رژیم ایران در این طرح "بچه گانه" را زیر علامت سوال برد. سایت "جرس" نیز با جمع بندی اظهارات گری سیک، مقاله ای تحت عنوان "ادعای دخالت ایران در توطئه ترور سفیر عربستان بعید و مشکوک است" به چاپ رساند و گفت: "گروهی از تحلیلگران آمریکایی این موضوع را "غیر قابل باور" و "مشکوک" ذکر کرده و در عین حال تاکید کرده اند که "بهتر است کنگره و افکار عمومی قبل از هرگونه تصمیم‌گیری و اقدام غیرقابل بازگشت، به دنبال مدارک جزئی‌تر و شواهد مفصل‌تری برای اثبات آن باشند."

یکی دیگر از همکاران تریتا پارسی بنام باربارا اسلوین در مقاله خود، اتهامات به رژیم ایران را "مشکوک" خواند. و در بخشی از مقاله خود نوشت: "یک منبع ایرانی که نخواست نامش فاش شود به من گفت که نیروی قدس از "شکوری" بازجوئی خواهد کرد تا مشخص شود که آیا شکوری از انجام این کار انگیزه ای شخصی داشته است یا نه زیرا بنظر میرسد که وی خودسرانه اینکار را انجام داده باشد."

هیلاری من لورت، از دلالان نفتی در آمریکا و از طرفداران پر و پا قرص رحیم مشائی و احمدی نژاد، با ظاهر شدن در سی ان ان و الجزیره و دیگر رسانه ها، رژیم ایران را از این اتهام کودکانه تبرئه کرد و انگشت اتهام را به سوی اوباما گرفت.

گری سیک و لورت و دیگران، همکاری رژیم ایران با مافیای مواد مخدر در مکزیک را غیر منطقی و باورنکردنی قلمداد میکنند. البته این شکسته نفسی برای حکومتی است که از کوکلس کلان های آمریکا، نئونازی های اروپا و تروریست های بنیادگرای خاورمیانه را یکجا به خدمت گرفته است و در گذشته نیز برای انفجار مرکز یهودیان در آرژانتین، از همکاری قابل توجه قاچاقچیان آمریکای جنوبی بهره گرفته بود.

ژاستین ریموندو، از شخصیت های معروف "چپ" در آمریکا که در سالیان گذشته تحت نام صلح طلبی و در کنار لابی رژیم فعالیت میکرد در مقاله ای در سایت وابسته به خود بنام "آنتی وار" به دولت اوباما حمله کرد و این داستان را "جعلی، جعلی، جعلی" خواند. رسول نفیسی، همکار دیگر تریتا پارسی به خبرگزاری فرانسهمیگوید: " انتخاب هدف، زمان‌بندی عملیات و عواملی که برای اجرای طرح انتخاب شده‌اند، تردید برانگیرند."

از همه جالب تر، حسین موسویان سفیر سابق رژیم در آلمان که شخصا در ترور و کشتار مخالفان حکومت در اروپا منجمله رهبران کرد در رستوران میکونوس دست داشته است، وارد عمل شده و به دفاع از "بیگناهی" رژیم ایران برخاسته است. وی در مصاحبه با وال استریت ژورنال میگوید: "این داستان کاملا غیر عادی است و با روش های مورد استفاده نیروی قدس هماهنگی ندارد. این داستان مشکوک است زیرا می‌تواند خودکشی سیاسی جمهوری اسلامی باشد."

در پایان باید از محمد سهیمی که پادوی سیاسی تریتا پارسی است یاد کنیم. وی در مقاله ای که به چاپ رسانده، برای سبقت از دیگر همکاران خود در تبرئه جمهوری اسلامی، مرزهای جدیدی از نوآوری سیاسی را به نمایش گذاشته است. وی با طرح چند نکته کلیدی، این داستان را مشکوک و دست پرورده نهادهای پلیسی و اطلاعاتی آمریکا معرفی کرده و منجمله می نویسد:

"اگرچه رژیم ایران در خارج از کشور به انجام عملیات تروریستی در خارج از مرزهای خود اقدام کرده است اما این عملیات، ناراضیان ایرانی را هدف قرار داده اند و نه دیپلمات های خارجی. حتی در اوج ترورهای خارج از کشور نیز هیچگاه بدنبال "غیر ایرانی ها" نرفت."

جالب اینجاست که کارفرمایان سهیمی که وبسایت، Tehranbureau را اداره میکنند به وی تذکر نداده اند که بمب گذاری سفارت آمریکا، مقر تفنگداران آمریکائی و فرانسوی در بیروت، خبار عربستان، دهران در عربستان، آرژانتین و دهها عمل تروریستی دیگر رژیم، آمریکائیان و اتباع کشورهای دیگر را هدف قرار داده بود. کشتار شهروندان غیر نظامی در خیابانهای پاریس و انتقال 108 کیلو مواد منفجره به عربستان برای انفجار مکه که در استعفانامه میر حسین موسوی به آن اشاره شده اند نیز بخش کوچکی از هدف قرار دادن غیر ایرانیان در عملیات تروریستی رژیم است.

سهیمی در همینجا متوقف نمی شود و یکی از دلائل مشکوک بودن این موضوع را بدنیگونه توضیح میدهد: "در سند رسمی وزارت دادگستری، از فردی بنام شکوری تحت عنوان یک مقام ایرانی یاد شده است اما من (یعنی سهیمی) نتوانستم هیچ اطلاعی در مورد این مقام پیدا کنم و شخصا نیز هیچ چیزی در باره ایشان نشنیده ام."

تعجب اینجاست که چرا مقامات آمریکائی قبل از صدور حکم تعقیب با سهیمی مشورت نکرده اند تا اگر ایشان شکوری را شخصا نمی شناسد، از ذکر نامش خودداری کنند.

اظهارات مضحک سهیمی ادامه پیدا میکند و می نویسد: "اگرچه رژیم ایران در داخل کشور سرکوب میکند اما در رابطه با دنیای خارج، همیشه سیاستی پراگماتیک را دنبال کرده است." با این استدلال، فرمان قتل سلمان رشدی و قطع روابط رژیم با اروپا آنهم پس از پایان جنگ با عراق که رژیم به روابط خوب سیاسی با دنیای خارج احتیاج داشت، نمونه روشنی از پراگماتیسم سیاسی است. بهمین ترتیب، بمب گذاری و ترور و گروگانگیری در دهه هشتاد میلادی برای باجگیری از غرب و توسعه بنیادگرائی در منطقه، مقابله با صلح اسرائیل و فلسطین در دهه نود و راه اندازی موج تروریسم در دهه نود و حمایت های کنونی از بشار اسد، گروههای بنیادگرا و تروریست در عراق و لبنان و فلسطین نیز بخشی از پراگماتیسم رژیم ایران است.

البته این اولین بار نیست که این دسته از کارشناسان بطور هماهنگ وارد عمل میشوند. این افراد، در هر مورد و مقوله ای که جمهوری اسلامی مورد اتهام قرار گیرد، بطور منسجم وارد عمل میشوند و اظهارات و موضعگیریهایشان نیز بطور شگفت انگیزی به یکدیگر شبیه است. بعنوان مثال، همه این "کارشناسان" معتقدند که اظهارات ضد اسرائیلی احمدی نژاد بطور نادرستی در رسانه های آمریکا ترجمه شده اند. برنامه هسته ای رژیم ایران کاملا صلح آمیز است و مردم ایران در اکثریتی عظیم از آن طرفداری میکنند. از آنجا که ایران در دویست سال گذشته به هیچ کشوری تجاوز نظامی نکرده است پس رژیم کنونی نیز هیچ چشمداشتی به خاک دیگر کشورها ندارد و همه اقدامات فرا مرزی اش دفاع از خود و پاسخ به تحریکات آمریکا و اسرائیل است. همه این کارشناسان بطور دسته جمعی با تحریم مخالفند و طرفدار مذاکره بی پایان بین آمریکا و رژیم ایران هستند. اسرائیل را مانع اصلی دوستی بین ایران و آمریکا دانسته و بخش عظیم سیاستمداران آمریکا را نوکران بی اراده تل آویو معرفی میکنند.

هر بار که مسئله جدیدی علیه رژیم ایران مطرح میشود و سر و کله این کارشناسان در رادیو و تلویزیون های بزرگ پیدا میشود، من از خودم سوال میکنم که با وجود اینهمه شخصیت دلسوز نظام در آمریکا، آیا رژیم ایران به سفارت خانه و دفتر و دستک هم نیاز دارد؟